برگ ها
By Khalil Paknia
2003-11-04
دو گل سرخ
باران که به پنجره می کوبد
می لرزند شمع ها
و چشم هايشان را باز می کنند
دوستان من
دو گل سرخ
بر قابی غبارگرفته
روی سينه ديوار
پروانه ای خيس از ترس
روی تلفنی که زنگ نمی زند
نشسته
و منتظر چراغ هاست
تا در مسير نور
با دوستان من
خلوت کند.
Senaste inlägg
Äldre inlägg
Startsida