آماركورد
هر روز عصر همين جا جمع می شوند
چهرههای آشنا
وخيالهای خسته خودراباهمدلی شاعر
در فنجانی چای میشويند
و نکتههای دندان گير اوراق کهنه را
در خانههای خالی جدول می چينند.
شب اما
درکنار ميزهای اضطراب پراکندهاند
خيره در چشمان زندگی
به لرزش تارهای ترديد
در موهای سفيدشان چنگ می زنند،
وتنهايی را می بوسند
تا ساعت سراب .
جمع همين عصرهاست که دود می شود.